
دفعه قبل مامانم به خواهرم گفته بود: شما که رفتید، رفتم نشستم تو خونه و تا مغرب به حال خودمون و زندگیمون و مملکتمون اشک ریختم.

الان با خواهرم بیرون بودیم، میگه: مامانم میگه از لحظهای که راه بیفتید تا وقتی تلفن بزنید و بگید رسیدید، تو دل من سیر و سرکه میجوشه؛ کاش الان فردا بود و این راه از جلو پاتون برداشته شده بود.
این راه، اومدنش تلخه و رفتنش زهر؛ پیش خودمون بمونه: همون تلخی اومدنش هم از طعم زهر رفتنشه ...
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18


من سوگ دل کندن از رعنا رو قبلاً پشت سر گذاشتم، امروز وقتی دیدمش که داره میره اونطوری غمگین نشدم، ولی اصلاً ضمانتی وجود نداره که گاهی یادش بیفتم و حس کنم دلم گرفته ...
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18


اگر هندونه و خربزه و دوغ محلی نباشن، هیچ وقت نمیتونم تابستون رو بخاطر گرمای طاقت فرساش ببخشم ...
نمیدونم مشکل اینترنت منه یا بلاگفا، وبلاگا خیلی بد برام باز میشن. حتی همین پنل مدیریت وبلاگ هم
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18
2155فروردین عوارض ۴۰۵ ناصرخان رو دادم، ۳۶۰ بود. عصری رفتم عوارض رعنا رو هم تسویه کنم (۴۰۵ با خریدار بود) دیدم شهرزاد یه بند اضافه کرده (ماده ۲۹) که ۹۰۰ تومنه! توضیحی هم نداشت، سرچ هم کردم جواب روشنی نگرفتم. ولی دیگه باید انجام میشد تا نوبت تعویض پلاک بدنسامانه شهرداری عدد رو نشون میده که پرداخت کنی، سامانه ای که راهور مستقیم بهش لینک میده ۴۰۰ تومن هزینه استعلام هم اضافه میکنه بهش!! الله اکبر که چقدر جیب این ملتو خالی میکنن این بیشرفا. حالا باز صد رحمت به شهرداری؛ اداره مالیات قسمت عوارض نقل و
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18


امروز شروع رسمی تابستونه. هرچند تحویل پروژه ها انجام نشده هنوز. یکم زمان بذارم برای برنامه ریزی و بعدش استارت بزنم. البته اگه این نئوتادین زودتر اثر کنه و منو از دست آبریزش بینی نجات بده ...
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18

من خودم نیستم ...

ولی خیلی یه جا یا یه آدم امن لازم دارم که خودم باشم ...
یه جایی که بتونم هرچی بار روی دوش و ماسک روی صورتم دارم رو بذارم کنار و ضعیف ترین ورژنمو بروز بدم ...
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18
یکاره بهم پیام داده، میگه شاگرد خصوصی حضوری میگیری؟ گفتم طرف کی باشه، کجا باشه، سطحش چی باشه، چقدر کلاس بخواد؟گفت مامانم! دختر عمه م باهام حرف زده گفته تنهایی داره حالشو بد میکنه، یه جوری سرشو گرم کن.دلم نیومد بگم نه. ولی خونه شون خیلی دوره. تهش گفتم نیمه دوم مرداد، که کارای دانشگاه رو تحویل بدم و سرم خلوت بشه. گفت باشه. هفته ای 1 جلسه 1 ساعته باهاش داشته باش، منم یورو بهت میدم بابتش. گفتم نیاز نیست. بعدا خواستی بیای ایران یه چیزی لازم دارم بهت میگم برام بیار پولشو حساب میکنیم.حالا تا جنگ جدید پ
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18


از روزی که دیدم کلاسمو کنسل کردن بخاطر بیمه و منم تمام کلاسای اضافی رو لغو کردم و گفتم فقط همون ۳ کلاس رو میرم، هر روز تلفن میزنن که بهم کلاس جدید بدن.
فکر کنم این چهارمین کلاسی بود که توی این چند روز بابتش تماس گرفتن و نپذیرفتم. پول چیز بدی نیست، ولی احترام خیلی قیمتیتره. من ترجیح میدم وقتمو هدر بدم ولی با اینا همکاری نکنم
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18

دوش گرفتم برم، لباس عوض کردم، کفشامم پوشیدم، یه لحظه جلو در گفتم نکنه برم و نباشه!

خوب شد تلفن زدم
نبود
وگرنه از الان تاااااااا تایم کلاس خودم باید تو خیابون و این گرما وقت هدر میدادم!
برچسب: نویسنده: boud تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:18